خواهشا نظرتون درباره این شعرهم صادقانه باشه
خیلی داغونم
خواهشا نظرتون درباره این شعرهم صادقانه باشه
خیلی داغونم
سلام به همه دوستان گلم
این شعر هم خودم نوشتم
خواهشا نظرات صادقانه باشه
غم نویس نیستم
فقط گاه و بیگاه
حال و هوای دلم را مکتوب میکنم ...
همین...!
وقتی رفت گفت : شاید برگردم !!رَفتنش مرا نمی آزارَد . . .شایَدش دَردناک است. .

قضیه از این قرار بود
من عاشق او بودم
و
او عاشق
او
.
.
.

مینویسم اسم خودراروی دیوانی که نیست
روی دیوان غزلهای پریشانی که نیست
بیت آخراولین حرف خودم رامیزنم
باتوای سنگین وساکت اززمستانی که نیست
مثل پنهان گریه ای شب های شعرم بی صداست
بی صداترازنفوذ روح پنهانی که نیست
اختناقی درپس پشت صدایم حاکم است
گرزبان واکرده ام سردرگریبانی که نیست
صدقناری خون میان ساقه هایم لخته بست
لخته ازدرجازدن درحجم گلدانی که نیست
بین عادت های مردم گم نخواهم شد
اگر دست سردم را بگیری در خیابانی که نیست
یادت باشه
وقتی واسه کسی همه کس شدی
اون کس بعداز تو خیلی بی کسه
یا برای کسی همه کس نشو
یا اگه شدی
به فکر بی کسی هاش باش
خسته اونی نیست که خوابیده ..
خیلی خسته ام....
یکی دیوانه ای آتش برافروخت
در آن هنگامه جان خویش راسوخت
همه خاکسترش راباد میبرد
وجودش را جهان ازیاد میبرد
توهمچون آتشی ای عشق جان سوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانه ی آتش پرستم
دراین آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عوداستخوانم
که بوی عشق برخیزدزجانم
خوشم بااین چنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی ها
به غیرازمردن وازیادرفتن
غباری گشتن وبربادرفتن
دراین عالم سرانجامی نداریم
چه فرجامی که فرجامی نداریم
نهیبی هم چون اه تیره روزان
بسازوای عشق وجانم رابسوزان
بیا آتش بزن خاکسترم کن
مس ام دربوته ی هستی زرم کن
هرچه بیندچشم، رنج اشنایی بیشتر
هرچه سوزاندعشق،دردبی وفایی بیشتر
هرچه جان کاهیده تر،نزدیک ترپایان عمر
هرچه دل رنجیده تر،سوزجدایی بیشتر
هرچه صاحب دل فزوه، برگشته اقبال فزوه
هرچه سرآزاده تر،افتاده پایی بیشتر
هرچه دل رنجیده تر،زندان هستی تنگ تر
هرچه تن شایسته تر،شوق رهایی بیشتر
هرچه دانش بیشتر،وامانده تردرزندگی
هرچه کم ترفقر،کبروخودنمایی بیشتر
هرچه تن دررنج وزحمت،ناامیدی عاقبت
هرچه بایاران وفا،بی اعتنایی بیشتر
خوب من اضطراب کافی نیست
جسدم رو برایت اوردم
ای بریده ی سخن باریدن
بخیه کردی و طاقت اوردم
دور تا دورم ابر مشکوکیست
جبهه های هوای تنهایی
فصل فصلم حجوم ابان هاست
تف به جغرافیای تنهایی
مثل دوران خاله بازی بود
مثل یک مرده مرده خوانده شدم
ای خدای تمام شیطان ها
از بهشتی بزرگ رانده شدم
تو در ابعاد من جوانه زدی
عکس من قاب بودنت بودم
تو به فکر خیانتت بودی
من به فکر سرودنت بودم
سلام به همه شما دوستان عزیز واقعا واسه نظرات صادقانتون ممنونم.
این شعر هم خودم نوشتم به اسم ای کاش
ممنون میشم اگه این شعرم هم بخونین
نظر یادتون نره
سلام به همه دوست جونیای خودم.
راستیاتش من یه شعر نوشتم برای پدرم.
اگه دوست داشتین برین تو ادامه مطلب بخونیدش
خواهشا نظرات صادقانه باشه
اگه مشکلی داشت حتما بگین

می دونی؟؟ادمهای ساده
ساده هم عاشق میشوند
ساده صبوری میکنند
ساده عشق میورزند
ساده میمانند
اماسخت دل میکنند
ان وقت که دل میکنند
جان میدهند

پشت سرت به جای اشک یه کاسه اب میریزم

فکر میکردم که تو همدردمنی
نمیدونستم که خودت درد منی

دل به عشق او بستم
ولی بهم گفت:دل نبند رهگذرم

درد خنجر از نیش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب که دردش کمتراست

همیشه تو اوج ناراحتیم همینو میگم.
واسه همین بهم میگن بی غم و بی خیال
ولی هیچوقت نفهمیدن که من داغون داغونم
فقط و فقط به خنده هام نگاه کردن
امروز بد جوری داغونم.به عموم میگم مشکل دارم میگه مشکل توهستش به من ربطی نداره
تو دلم به خودم گفتم ببین بعد از دست دادن پدرت به چه کسایی تکیه کردی واقعا از حرفش ناراحت شدم.
بهش گفتم:از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوسله ای نیست.
فقط یه نیش خند زد بهم.
باز بهش گفتم:تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست.
دوستی با هرکه کردم عاقبت قلبم شکست
انقدر رنجی که دنیا بر دل ما میکند
بر دل هرکس کند او ترک دنیا میکند
ولی در اخر بهش گفتم این نیز بگذرد