باز باران، با ترانه

باز باران، با ترانه، مي خورد بر بام خانه...
خانه ام كو؟
خانه ات كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟
روزهاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روزباران،گردش يك روز ديرين؟
پس چه شد ديگر،كجارفت؟
خاطرات خوب و رنگين،
در پس آن كوي بن بست،
در دل تو،آرزو هست؟
كودك خوشحال ديروز؟
غرق در غم هاي امروز،
ياد باران رفته از ياد،
آرزوها رفته برباد...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:1 توسط Hermes
|
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد